در آینه رخسار ماهت چه غوغا میکند
موی پریشانت مرا اینگونه رسوا میکند
عطر تو از هر عطر دیگر، جان من را میبرد
روح تو در جان و دلم، پیوسته مأوا میکند
من عاشق و شیدای تو، بیتابِ آغوشت ولی
قلب تو با احساس من، سردی و حاشا میکند
شعرم تمامش آینهست، از این دلِ دیوانهام
چشم تو اما خطِ من، ناخوانده تا میکند
هرچه دویدم در پِیات، سهمم سکوتی تلخ شد
دوریِ تو در سینه ام، آشوب و بلوا میکند
خاموش رفتم عاقبت، از پیشِ چشمانت ولی
این دل به دور از چشم تو، عشقِ تو سودا میکند
#ارشان_مختاری
اصلاح شده با هوش مصنوعی
Gefällt mir
Kommentar
Teilen