شبکه اجتماعی تکواژه ها شبکه اجتماعی تکواژه ها
    جستجوی پیشرفته
  • وارد شدن
  • ثبت نام

  • حالت شب
  • © 2026 شبکه اجتماعی تکواژه ها
    درباره • فهرست راهنما • با ما تماس بگیرید • سیاست حفظ حریم خصوصی • شرایط استفاده • بازپرداخت

    انتخاب کنید زبان

  • English
  • German
  • Persian

تماشا کردن

تماشا کردن

وبلاگ

مقالات را مرور کنید

بازار

آخرین محصولات

صفحات

صفحات من صفحات لایک شده

بیشتر

انجمن کاوش کنید پست های محبوب شغل ها ارائه می دهد بودجه
تماشا کردن بازار وبلاگ صفحات من همه را ببین

کشف کردن نوشته ها

Posts

کاربران

صفحات

گروه

وبلاگ

بازار

انجمن

شغل ها

بودجه

علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

اگه واقعا عاشق همين ...
نذارين كسى جداتون كنه
عشق واقعى ...
به اين آسونيا پيدا نميشه.

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

نگذار آرزوهایت؛
یک روز تبدیل به حسرت بشود
مگر چند بار در زندگی
پیش می آید که آدم
چیزی را عمیقا بخواهد...

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

عبـــور
تنها مسافت یک فاصله نیست .. !
می توانی روی یک نیمکت
نشســـته باشی
امـــــا....
رفته باشی..!

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

گر یار زند بردف و صد غصه براند
من نیز غزل گویم و تا یار بخواند...

چرخی بزنم ، هو بکشم با دم سازش
صد باده بیارم که در آن حال بماند...

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

‌

بهانه شو

و خودت را ...

به دستِ #من بده

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

آخـرین شعـرم بـرایت

یادگـارے مے شـــود

میـروم اما نصیبت بے قـرارے

مے شـود

منتظــر بـودم ڪہ بـرگـردے

ولـے‌ خواهے، ‌تو دید

بعــد مــن روز و شبت چشــم

انتظارے مے شود

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

"پدر" در روزگاران قدیمی
به اوج دل خوشی تو "سایه" بودی
نبودم شکوه از آن روزگاران
ولیکن شادیم در "خانه" بودی...
چو کودک بودم و در فکر بازی
تو در کوشش در این "کاشانه" بودی..

کنون چون گشته ام "بابا" در این خاک
در عشقت ای پدر "مستانه" بودی..
دلم خون شد پدر جویای مهرت
کجا چون تو بود٬ "افسانه" بودی

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

به فصلی رسیده ام که...
نه روز دارد
نه شب...!
فقط غروب است
که روی غروب می افتد؛
آسمانی که وا نمی شود و
ابرهایی که نمی بارند‌؛
و زمینی که قهر است و
به آغوشم نمی گیرد...!
تنها صدای پنجه ی باد است
که سرم را پُر می کند و
دلم را خالی‌؛
میوه داده دلتنگی ام
نمی چینی...!

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

در دنیا دو نابینا هست. یکی تو،
که عاشق شدنم را نمی بینی. یکی من،
که به جز تو کسی را نمی بینم!

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

ماشقایقهای باران خورده ایم

سیلی ناحق فراوان خورده ایم

ساقه ی احساسمان خشکیده است

زخمهاازتیغ وطوفان خورده ایم

تاچه بوده تاالان تقصیرمان

تاچه باشدبعد ازاین تقدیرمان

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
Showing 1600 out of 1762
  • 1596
  • 1597
  • 1598
  • 1599
  • 1600
  • 1601
  • 1602
  • 1603
  • 1604
  • 1605
  • 1606
  • 1607
  • 1608
  • 1609
  • 1610
  • 1611
  • 1612
  • 1613
  • 1614
  • 1615

ویرایش پیشنهاد

افزودن ردیف








یک تصویر را انتخاب کنید
لایه خود را حذف کنید
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ردیف را حذف کنید؟

بررسی ها

برای فروش محتوا و پست های خود، با ایجاد چند بسته شروع کنید. کسب درآمد

پرداخت با کیف پول

هشدار پرداخت

شما در حال خرید اقلام هستید، آیا می خواهید ادامه دهید؟

درخواست بازپرداخت