کاش یادت از خیالم می پرید یاد تو از حس وحالم می پرید کاش یک دم بیقرارم می شدی مثل من دیوانه هر دم می شدی کاش هچون من دلت پر درد بود سینهات سنگین ز آه سرد بود
در و دیوار همه رنگ جدایی دارد این هوا نیز دگر بوی جدایی دارد منتظر در خبر دوست نشستم سر راه قاصدک نیز دگر حکم خدایی دارد تو به اندازهی یک آه مراپنهان کن
اگر غم بر گریبانم دو دست خویش اندازد شراب مهر و عشقت را درون استکان دارم تو را دیدم میان خندهها و گریههای خود تو را در ناامیدیهای خود در هر زمان دارم
درختی خشکم و از لطف تو شوق بهارم هست اگر چه روزهای ناخوشی در این خزان دارم ز یادم میرود گاهی تمام لطفهایت را من از این سان فراموشیست که با خود فغان دارم
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
Showing 549 out of 1761
ویرایش پیشنهاد
افزودن ردیف
لایه خود را حذف کنید
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ردیف را حذف کنید؟
بررسی ها
برای فروش محتوا و پست های خود، با ایجاد چند بسته شروع کنید. کسب درآمد
پرداخت با کیف پول
هشدار پرداخت
شما در حال خرید اقلام هستید، آیا می خواهید ادامه دهید؟