در شبی دیدم شیدای دلی گشتم ، ولی
رسم و شیدایی این دل اثری ، هیچ نداشت
دل من عاشق و شیدای او بود ، ولی
او از دل بی تاب من خبری ، هیچ نداشت
هر چه رفتم پی او تاخبری گیرد ، ولی
لب من لال از بر او شرری ، هیچ نداشت
چو برایش هر چه کردم فراوان ، ولی
در دلش یا که نگاهش ثمری ، هیچ نداشت
دل من غم زده از دوری او بود ، ولی
دوری من در دلش اثری ، هیچ نداشت
از برایش چو نوشتم شعر ها ، ولی
چو نفهمید دلم را خبری ، هیچ نداشت
شعر من آینه ای از دل او بود ، ولی
چشم او بر ورق من نظری، هیچ نداشت
عاقبت رفتم خاموش شدم ، آه ولی
دلِ من میل به یارِ دگری ، هیچ نداشت
#ارشان_مختاری
Like
Comment
Share