"داستان قلعه زنان وفادار"
در شهر وینسبرگ آلمان قلعه ای وجود دارد به نام زنان وفادار که داستان جالبی دارد و مردم آنجا با افتخار آنرا تعریف میکنند !
در سال 1140 میلادی شاه کنراد سوم شهر وینسبرگ را تسخیر میکند و مردم به این قلعه پناه میبرند و فرمانده دشمن پیام میدهد که حاضر است اجازه بدهد فقط زنان و بچهها از قلعه خارج شوند و به رسم جوانمردی با ارزش ترین دارایی خودشان را هم بردارند و بروند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشند.
قیافه فرمانده دیدنی بود وقتی دید هر زنی شوهر خودش را کول کرده و دارد از قلعه خارج میشود...! زنان مجرد هم پدر یا برادرشان را حمل میکردند، شاه خندهاش میگیرد، اما خلف وعده نمیکند و اجازه میدهد بروند
و این قلعه از آنزمان تا به امروز به نام "قلعه زنان وفادار" شناخته میشود !
زمانی که نجار پیری بازنشستگی خود را اعلام کرد صاحب کارش ناراحت شد وسعی کرد او را منصرف کند! اما نجار تصمیمش را گرفته بود…
سرانجام صاحبکار درحالی که با تأسف بااین درخواست موافقت میکرد، ازاو خواست تا بعنوان آخرین کار ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.. نجار نیز چون دلش چندان به این کارراضی نبود به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد وبا بی دقتی به ساختن خانه مشغول شد وکار را تمام کرد. زمان تحویل کلید،صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد، درواقع اگر او میدانست که خودش قرار است دراین خانه ساکن شود لوازم ومصالح بهتری برای ساخت آن بکار میبرد وتمام دقت خود رامیکرد
"این داستان زندگی ماست"
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که هرروز
میسازیم نداریم، پس در اثر یک اتفاق
میفهمیم که مجبوریم درهمین ساخته ها زندگی
کنیم، اما فرصتها ازدست میروند وگاهی
شاید،بازسازی آنچه ساخته ایم ممکن نباشد..
شما نجار زندگی خود هستید و روزها،چکشی هستند که بریک میخ از زندگی شما کوبیده میشوند
خسیس ترین زن تاریخ !
"هتی گرین" زن آمریکایی، لقب خسیس ترین زن تاریخ را به خود اختصاص داده است. او ثروتمندترین زن آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود که به او لقب «جادوگر وال استریت» و «پادشاه خسیسان» را داده اند.
درباره این زن ثروتمند بخیل، داستان های عجیب و شگفت انگیزی نقل شده است.
گفته می شود، روزی پای پسر او می شکند، و او به جای صرف هزینه از ثروت هنگفت خود برای درمان پسرش، بی وقفه در جستجوی یک درمانگاه خیریه برمی آید تا او را مجانی مداوا کنند. این جستجو آنقدر طول کشید که مجبور شدند پای پسرش را به دلیل عدم درمان بموقع قطع کنند.
هتی گرین با وجود ثروت فراوان در تمام طول زندگی اش فقط یک دست لباس سیاه می پوشید و فقط هم قسمت های چرک آن را با آب سرد و صابون می شست. غذای او چند تکه کیک نامرغوب چند سنتی بود
هتی گرین در ۸۱ سالگی از دنیا رفت و ۲۰۰ میلیون دلار از او به جای ماند که با حساب امروز چیزی معادل ۳.۹ میلیارد دلار است. او تا آخرین دقایق زندگی اش همچنان بر بخل خود پافشاری کرد تا جایی که در زمان ازدواج شرط گذاشته بود که پس از مرگ، همسرش حق به ارث بردن اموال او را ندارد
درکانادا پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند.
پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد ولی کار خودش را اینگونه توجیه کرد:
خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم، قاضی گفت:
تو خودت می دانی که دزد هستی و من ده دلار تو را جریمه می کنم و میدانم که توانایی پرداخت آنرا نداری به همین خاطر من جای تو جریمه را پرداخت میکنم، درآن لحظه همه سکوت کرده بودند و دیدند که قاضی ده دلار از جیب خود درآورد و درخواست کرد به خزانه بابت حکم پیرمرد پرداخت شود سپس ایستاد و به حاضرین در جلسه گفت:
همه شما محکوم هستید و باید هرکدام ده دلار:جریمه پرداخت کنید چون شما در شهری زندگی میکنید که فقیری مجبور می شود تکه ای نان دزدی کند؛ درآن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار جمع شد و قاضی آن را به پیرمرد بخشید.
شیخ شعراوی میگوید: اگر در شهر مسلمانان، فقیری دیدی، بدان که ثروتمندان آن شهرمال او را می دزدند...!
ارشان (جواد) صابر مختاری
Kommentar löschen
Diesen Kommentar wirklich löschen ?
ارشان (جواد) صابر مختاری
Kommentar löschen
Diesen Kommentar wirklich löschen ?