شبکه اجتماعی تکواژه ها شبکه اجتماعی تکواژه ها
    جستجوی پیشرفته
  • وارد شدن
  • ثبت نام

  • حالت شب
  • © 2026 شبکه اجتماعی تکواژه ها
    درباره • فهرست راهنما • با ما تماس بگیرید • سیاست حفظ حریم خصوصی • شرایط استفاده • بازپرداخت

    انتخاب کنید زبان

  • English
  • German
  • Persian

تماشا کردن

تماشا کردن

وبلاگ

مقالات را مرور کنید

بازار

آخرین محصولات

صفحات

صفحات من صفحات لایک شده

بیشتر

انجمن کاوش کنید پست های محبوب شغل ها ارائه می دهد بودجه
تماشا کردن بازار وبلاگ صفحات من همه را ببین

کشف کردن نوشته ها

Posts

کاربران

صفحات

گروه

وبلاگ

بازار

انجمن

شغل ها

بودجه

علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

دوست‌داشتنت، تنهاترین
حرفِ بےحساب و ڪتابے ستــ...

که در دلم تا به ابد،حتے از فاصله ها
بے دلیلِ بے دلیل صادقانه نشسته است

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

دوست‌داشتنت، تنهاترین
حرفِ بےحساب و ڪتابے ستــ...

که در دلم تا به ابد،حتے از فاصله ها
بے دلیلِ بے دلیل صادقانه نشسته است

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

نمیدانم تو را به اندازه ی

نفسم دوست دارم

یا نفسم را به اندازه ی تو ؟

نمیدانم چون تو را دوست دارم

نفس میکشم یا نفس میکشم

که تو را دوست بدارم ؟
‎‌‌‌‌

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

قلب مڹ با هر طپش
با هر صدا با هر سڪوت

غرق در خوڹ یڪ نفس
دارد صدایت میڪند

روز و شب لحظہ لحظہ
هر نفس "اے"ناز من

بے تعارف این دلم
خیلے هوایت میڪند

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

#شعرهایت را
زمزمه کن برایم

#من تشنه ی صدایت هستم
زخم های #قلبم همه اش از عشق است
از عشق
اما
#جانم لطیف

کمی شعر بخوان در #گوشم
راوی #قصهِ شبهایم شو
که من از شهر #کودکی ام
از میان #عروسک ها
آمده ام

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

‌
خدایااااااااا
بند دل ادمها کجاست ؟
که گاهی
با یک اسم...
پاره میشود...

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

هوا............
بوی آمدنت را می دهد.....!!
واقعا می آیی؟؟
یا باز هم پاییز
آمدنت را
توهم زده است..

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

دیروز که رفتی
خدا گریه کرد
و همه اسمش را باران گذاشتند

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

کسی را می شناسی چهره ی شاداب بفروشد؟
به یک بیمار افسرده کمی اعصاب بفروشد؟

گلویَم سخت خشکیده، خریدار دوخط شعرم
کسی‌ را می شناسی شعر جایِ آب بفروشد؟

در این تاریکیِ مطلق که خورشیدی نمی تابد
یکی پیدا نشد تا اندکی مهتاب بفروشد

به عکس مبهم اسطوره های شهر می خندم
کسی را می شناسی قصه هایِ ناب بفروشد؟

که از تکرار این افسانه هایِ پوچ بیزارم
دکانی می شناسی رستم و سهراب بفروشد؟

دهان باغ را بسته غم گُل هایِ خشکیده
یکی باید به ما نیلوفرِ مرداب بفروشد

من از بیداریِ کابوس وارم سخت می ترسم
کسی‌را می شناسی این حوالی خواب بفروشد؟

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

سلام شبتون بخیر ممنونم از تمامی دوستانم بابت پسند و لایک شون

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
avatar

ارشان (جواد) صابر مختاری

 
👍
پسندیدن
· پاسخ · 1597082558

حذف نظر

آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟

Showing 1621 out of 1762
  • 1617
  • 1618
  • 1619
  • 1620
  • 1621
  • 1622
  • 1623
  • 1624
  • 1625
  • 1626
  • 1627
  • 1628
  • 1629
  • 1630
  • 1631
  • 1632
  • 1633
  • 1634
  • 1635
  • 1636

ویرایش پیشنهاد

افزودن ردیف








یک تصویر را انتخاب کنید
لایه خود را حذف کنید
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ردیف را حذف کنید؟

بررسی ها

برای فروش محتوا و پست های خود، با ایجاد چند بسته شروع کنید. کسب درآمد

پرداخت با کیف پول

هشدار پرداخت

شما در حال خرید اقلام هستید، آیا می خواهید ادامه دهید؟

درخواست بازپرداخت