دیر آمدم پاییز شد، لبخند تو خشکید
یعنی که دیگر بوسه هایت از دهان افتاد
#بابک_سلیم_ساسانی
دیر آمدم پاییز شد، لبخند تو خشکید
یعنی که دیگر بوسه هایت از دهان افتاد
#بابک_سلیم_ساسانی
دلم را دلبر چشم تو کردم
به رنگ باور چشم تو کردم
خودت با چشم خود دیدی که آنروز
چهجنگی بر سر چشم تو کردم
نترسیدم من از زخم زبان ها
خودم را سنگر چشم تو کردم
تمام برگ، برگ دفترم را
به رنگ دفتر چشم تو کردم
تو را دیدم میان موج و طوفان
خودم را لنگر چشم تو کردم
دلم رویای بودن با تو را داشت
خیال پر گشودن با تو را داشت
گمان کردم به من احساس داری
ندانستم که با خود داس داری
بریدی شاخه ی نیلوفرم را
چه آسان پاره کردی دفترم را
چرا حرف مرا باور نکردی
شبی با خاطراتم سر نکردی
به یکباره چرا تغییر کردی
چو بغضی در گلویم گیر کردی
چرا کار دلت شد خط کشیدن
نگاهت آشنا شد با ندیدن
چرا از من گریزان شد نگاهت
چرا بی عهد و پیمان شد نگاهت
صدایت شد صدای دشمنانم
پرت وا شد برای دشمنانم
به دی ماه زمستانی پر از برف
شکستی قلب من را با همان حرف
همان حرفی که حرف دشمنان بود
صدای مردم نامهربان بود
دگر آن مهربان بانو نبودی
تو باحرف دلم همسو نبودی
خزان وقتی نگاهت را برانگیخت
بنای عشقمان در دم فرو ریخت
چه آسان عشقمان را بردی از یاد
زدی با تیشه ات بر قلب فرهاد
ندیدی دل به چشمانت چه می گفت:
به چشمان غزل خوانت چه می گفت:
دلم را دلبر چشم تو کردم
به رنگ باور چشم تو کردم
پشیمانم چرا جام لبم را
نخستین ساغر چشم تو کردم
چرا در بازی ات من نقش خود را
سیاهی لشگر چشم تو کردم
شدم محکوم بی جرمی که تنها
هوای کیفر چشم تو کردم
ندیدی لحظه ی بی تابی ام را
گل نیلوفر چشم تو کردم
چرا در ناخودآگاه خیالم
گذر از محور چشم تو کردم
دلم شد بی خیال با تو بودن
فرار از کشور چشم تو کردم
ولیالله تیموری مببن بروجردی
اموزش های سایت نیز این جا هست اگه بازم نتونستید بگید خودم براتون درست می کنم
https://to4.ir/pages/help
دوستان ممنون میشم تو اینستا گرام از سایت
https://to4.ir/
استفاده کنید و صفحه خودتون رو تو لینک ها بزارید ممنون
📚 #غزلیات_وحشی_بافقی
✍️ نویسنده : #شمس_الدین_محمد_وحشی_بافقی
🎙 راوی : حسن همایی
در دنیای متون کهن اگر کسی علاقهمند به شعرهایی لطیف با مضامینی عاشقانه باشد، غزلیات وحشی بافقی از بهترینهاست. غزلهایی ناب و روان که از جگر سوختهی عاشق او برخاسته و در دل خواننده مینشیند.
این شاعر بزرگ روزگار خود را با اندوه و سختی و تنگدستی و تنهایی گذراند و در اشعار زیبا و دلکش او سوز و گداز این سالهای تنهایی کاملاً مشخص است. او غزلسرای بزرگی بود و در غزلیات خود از عشقهای نافرجام، زندگی سخت و مشکلات خود یاد کرده است
عشق گاهی شبیه لبخند است
خنده کن خنده ات خوشایند است
بیش از این قند احتکار نکن
عمر آدم به خنده ات بند است
نام تو داغ روی پیشانی ست
یاد تو مثل یک گلوبند است
با تو و بی تو در تب و لرز است
قلب عاشق به درد خرسند است
محو خود می کند تو را یک عمر
عشق، بازیگری هنرمند است
آه، شاید که زندگی شوخی ست
آه، شاید که عشق ترفند است
ایها الناس من دلم تنگ است
حال و روزم شبیه اسپند است
هی نگویید راه و چاه کجاست
گوش هایم لبالب از پند است
حال من را کسی نمی فهمد
محرم دل فقط خداوند است
#محمد_فرخ_طلب_فومنی
#غزل
اه ای دنیا ،شمیمم ،عطربویم امده
نرگس مست دو چشمم سمت کویم امده
اه ای دنیا،تمام خستگی هایم نشست
برتن تلخ زمین چون ابرویم امده
اه ای دنیا،چه شادم سر خوشم ازاین حضور
چون که امشب نازنین شکوه جویم امده
اه ای دنیا،بروی غصه های من بخند
شهرزاد قصه هایم قصه گویم امده
اه ای دنیا،بدان تا عمر دارم عاشقم
ان که روزی رفته بود اکنون ب سویم امده
اه ای دنیا تمام گریه ام دریا شده
مونس شبهای تارم بحر رویم امده
اه ای دنیا،دگر بردل نمانده ارزو
چون عزیزم ،مهربانم ،ارزویم امده
✍️ مریم نوروزی