مطرب بزن که خواندن آوازم آرزوست از یزد ملولم واصفهانم آرزوست مرآت جان به خون جگر داده ام جلا دیدارروی آن بت طنازم آرزوست بی پرده در مخالفم آشفته شد نوا
دیدم از چاک گریبانش صفای سینه را گفتمش خوش گو دوگو آیینه را زاهد صدساله گربیند دوچشم مست او رهن می بگذارد از جان خرقه پشمینه را از افق خورشید سرزدیاکه درگلزارجان
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
Showing 716 out of 1762
ویرایش پیشنهاد
افزودن ردیف
لایه خود را حذف کنید
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ردیف را حذف کنید؟
بررسی ها
برای فروش محتوا و پست های خود، با ایجاد چند بسته شروع کنید. کسب درآمد
پرداخت با کیف پول
هشدار پرداخت
شما در حال خرید اقلام هستید، آیا می خواهید ادامه دهید؟