شبکه اجتماعی تکواژه ها شبکه اجتماعی تکواژه ها
    جستجوی پیشرفته
  • وارد شدن
  • ثبت نام

  • حالت شب
  • © 2026 شبکه اجتماعی تکواژه ها
    درباره • فهرست راهنما • با ما تماس بگیرید • سیاست حفظ حریم خصوصی • شرایط استفاده • بازپرداخت

    انتخاب کنید زبان

  • English
  • German
  • Persian

تماشا کردن

تماشا کردن

وبلاگ

مقالات را مرور کنید

بازار

آخرین محصولات

صفحات

صفحات من صفحات لایک شده

بیشتر

انجمن کاوش کنید پست های محبوب شغل ها ارائه می دهد بودجه
تماشا کردن بازار وبلاگ صفحات من همه را ببین

کشف کردن نوشته ها

Posts

کاربران

صفحات

گروه

وبلاگ

بازار

انجمن

شغل ها

بودجه

Shaadi Bazaar
Shaadi Bazaar  عکس پروفایلش را تغییر داد
2 سال

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
2 سال
۶ گام آرامش...❤️
- هیچ بوسه‌ای جای زخم‌زبان را خوب نمی‌کند! پس مراقب گفتارتان باشيد.
- آنقدر خوب باشيد که ببخشيد، امّا آنقدر ساده نباشيد که دوباره اعتماد کنید!
- اگر احساس افسردگی دارید، درگير گذشته هستید. اگر اضطراب دارید، درگير آینده! و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر می‌برید.
- یک نكته را هرگز فراموش نكنيد:
لطف مکرّر، حقّ مسلّم می‌گردد!
پس به اندازه لطف کنيد.
- از کسی که به شما دروغ گفته نپرسيد: چرا؟‌ چون سعی می‌کند با دروغ‌های پی‌درپی، شما را قانع كند!
- جادّه‌ی زندگی نبايد صاف و هموار باشد وگرنه خوابمان می‌برد! دست‏ اندازها نعمت بزرگی هستند...
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
2 سال
در باغ گُلی بودی و من چیدمت
آوردم و در دل
به خاکت کردم،
ای که در اشعار خود میخواندمت
حال در دل دارمت،
عشقِ شور انگیزِ من
ای کعبهء گمشدگان
قبله گاه مؤمنان،
از برای دلِ خویش میخواهمت
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
2 سال
عمر نوح می خواستیم و هزار بهار
یک قصه ی ساده از سار
به سنگ می نوشتیم
با پنج حرف
یک قصه ی ساده پنج حرفی از سار
از آخرین شعرم آمد
شد یک دفتر
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
2 سال
جوهر سرخ خون آلود، قلم میزند انگار
اهرمِ دلتنگی بر برگه قدم میزند انگار
گوشهٔ سطر دلی داشت پر و بال پریدن
ناامید از نفسی حرف عدم میزند انگار
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
2 سال
کاش در ماه رجب هیچ بنده ای گریان نبود
خنده می‌بارید ز لبها غنچه بود چیدن مرا
کاش بودم همچو مرواریدی ساکن در صدف
تا که صیادی بیابد صیدی بر چیدن مرا
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
2 سال
هر شب
هراسان از خواب میپرد
با خنجری در دستان سردش
مرده است
اما معنای مرگ را نمیداند
التماس شکنجه
از زخم های ناخورده اش فوران میکند
فریاد میزند
آنقدر شکنجه کنید
زخم های سبز مرا
تا از شکنجه خود رهایی یابم
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
2 سال
گر مرا ازخود بدانی ، حرف شیوا می زنم
قصه هااز دوری تو،شب به نجوا می زنم
ازنگاه خسته ات جان می سپارم باغزل
زخمه ای از سوز دل بر تار دنیا می زنم
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
2 سال
عشق مجازی
با عشق مجازی ات هلاکم کردی
فالور مست و سینه چاکم کردی
می یینمت امروزپشیمان هستی
بعد از دو سه روزیکه بلاکم کردی
پیغام تو را دیدهی خندیدم
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
2 سال
روبروی من ایستاده بود
در ازدحام ،چشمهای پر آب
بغچه اش ،پینه های دستش را آزار میداد
کفش هایش به خفقان رسید ه بود
از بی مهری جاده ها ...
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
Showing 743 out of 1762
  • 739
  • 740
  • 741
  • 742
  • 743
  • 744
  • 745
  • 746
  • 747
  • 748
  • 749
  • 750
  • 751
  • 752
  • 753
  • 754
  • 755
  • 756
  • 757
  • 758

ویرایش پیشنهاد

افزودن ردیف








یک تصویر را انتخاب کنید
لایه خود را حذف کنید
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ردیف را حذف کنید؟

بررسی ها

برای فروش محتوا و پست های خود، با ایجاد چند بسته شروع کنید. کسب درآمد

پرداخت با کیف پول

هشدار پرداخت

شما در حال خرید اقلام هستید، آیا می خواهید ادامه دهید؟

درخواست بازپرداخت