داستان با مرگ لوطی جهان شـروع میشود لـوطی جهـان تـریـاکـش را کـشیده و خوابی سنگین او را از پا در آورده، سپس داستان با یک انتر تنها ادامه پیدا میکند …
چقده آدم زیر این خاکا خوابیده؟ بوای بوای بوای بوام و ننیه ننیه ننیه ننم همشون زیر این خاکند. یه زندگی اینجوری، چرا باید مثل گرگ و کفتار به پر و پاچه هم بپریم؟ چرا آخه اینا بایس پولای من را بخورن؟ مگه خیال میکنن که جای دیگه هم غیر از اینجا هس که بخوابن؟ تنگسیر_صادق چوبک
زندگی برای من قشنگه. خیلی چیزای دیگه توش هست که من دلم میخواد ببینم. میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره. میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوه ستم کشیدن داره. میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون دروغ رو ببینم. میخوام بمونم و بنویسم. میخوام مردمو بشناسم. تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره؟ گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه؟
یادت هست وقتی که بچه بودی عمه ات می گفت خدا تو آسمونه و هر کاری ما می کنیم او می بینه و تو هر چی تو آسمون خیره میشدی چیزی نمی دیدی؟ آخرش هم پیدا نکردی . آسمون از همون اولش همین جوری گود و تهی بود – این تهی چه کلمه قشنگیه – اگه بنا بود ته آن خدایی قایم شده باشه چه زشت و دردناک بود …