درد دارم هم چو هر روزم ولی درمان کجاست چون اجابت نیست حاجت را بگو ایمان کجاست دست و پا بسته به دور افتاده از احوال خویش چون خرابی در خراباتم نگو سامان کجاست
فروپاشیده از تشویش این کاشانه شریانم چه ایران باشد این کاشانه یا بنیان ویرانم طلوعم را گدایی می کنم در جامی از شیشه چو شب در شهر پر آشوب غم شاهانه مهمانم
خاک، آوار دل وُ، دل کندن از خاک، نشد عشقِ خاک از جانِ فرسودهِ من، پاک نشد گفتم ای دل، از چه دلدادهِ این خاک و خُلی گفت،چون بهتر از این در کُلِّ اَفلاک نشد
Gefällt mir
Kommentar
Teilen
Showing 784 out of 1762
Angebot bearbeiten
Tier hinzufügen
Löschen Sie Ihren Tier
Bist du sicher, dass du diesen Tier löschen willst?
Bewertungen
Um Ihre Inhalte und Beiträge zu verkaufen, erstellen Sie zunächst einige Pakete. Monetarisierung
Bezahlen von Brieftasche
Zahlungsalarm
Sie können die Artikel kaufen, möchten Sie fortfahren?