شبکه اجتماعی تکواژه ها شبکه اجتماعی تکواژه ها
    جستجوی پیشرفته
  • وارد شدن
  • ثبت نام

  • حالت شب
  • © 2026 شبکه اجتماعی تکواژه ها
    درباره • فهرست راهنما • با ما تماس بگیرید • سیاست حفظ حریم خصوصی • شرایط استفاده • بازپرداخت

    انتخاب کنید زبان

  • English
  • German
  • Persian

تماشا کردن

تماشا کردن

وبلاگ

مقالات را مرور کنید

بازار

آخرین محصولات

صفحات

صفحات من صفحات لایک شده

بیشتر

انجمن کاوش کنید پست های محبوب شغل ها ارائه می دهد بودجه
تماشا کردن بازار وبلاگ صفحات من همه را ببین

کشف کردن نوشته ها

Posts

کاربران

صفحات

گروه

وبلاگ

بازار

انجمن

شغل ها

بودجه

علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟
اجازه هست بگویم تویی کس و کارم؟

اجازه هست بگویم که عاشقت شده ام؟
که ناز چشم سیاه تورا خریدارم

اجازه هست بگویم که بینوای توأم؟
وَ از فراق جمال تو ماه بیمارم

اجازه هست ببویم ز عطر گیسویت؟
کنون که در سر ِ زلف تو من گرفتارم

اجازه هست زنم بوسه جای پای تو را؟
تو شاه شهری ومن چون گدای دربارم

اجازه هست بگویم که بی قرار توأم؟
تویی قرار دل من تویی تو دلدارم

اجازه هست؟ ببخشید دوباره می پرسم
اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

کسی هرگز نمیداند
چه سازی میزند فردا..

چه میدانی تو از امروز
چه میدانم مـن از فردا..

همین یک لحظه را دریاب
که فردا قصه اش فرداست

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

از رها کردن نترس
باور کن هيچ کس نمیتواند

چيزی که مال توست را از تو بگيرد
و تمام دنيا ، نمی توانند چيزی که

مال تو نيست را برايت حفظ کنند
همه چیز ساده است
زندگی ، عشق ، دوست داشتن

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

دل به دٖلبر جان به جانان می رسد
روز هـجـر آخـر به پایان می رسد

لنگ لنگ این پـا به منـزل می رسد
گیج گیج این سر به سامان می رسد


#نشاط_اصفهانی

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

.
"تـــــــــــــــــــــــو"

همان "شقایق"
معروف "سهرابی"....!!!!

تا "تــــو" هستی
"زندگــــــــی" باید کرد..

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

آب حیات منست خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست

داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار
مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست

هر غزلم نامه‌ایست صورت حالی در او
نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

روز و شب خون جگر ؛
می‌خورم از درد جدایی..


ناگوار است به من زندگی ،
ای مرگ کجایی..؟

چون به پایان نرسد؛
محنت هجر از شب وصلم..

کاش از مرگ به :
پایان رسدم روز جدایی..

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

مه تشنه لبیم ساقی کجایی

گرفتار شبیم ساقی کجایی

اگه سبو شکست عمر تو باقی

که اعتبار می تویی تو ساقی

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
علیرضا عباسی
علیرضا عباسی  
5 سال

دلبسته شدم به اون نگاهت

وابسته شدم به گفته هایت

جانم شده شوق خندﻩ هایت

عشقم شده آن نازو ادایت

میخواهمت ﺍﻯ تو بینهایت

جاڹﻭ دلﻭ روحِ من فدایت

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
Showing 1676 out of 1761
  • 1672
  • 1673
  • 1674
  • 1675
  • 1676
  • 1677
  • 1678
  • 1679
  • 1680
  • 1681
  • 1682
  • 1683
  • 1684
  • 1685
  • 1686
  • 1687
  • 1688
  • 1689
  • 1690
  • 1691

ویرایش پیشنهاد

افزودن ردیف








یک تصویر را انتخاب کنید
لایه خود را حذف کنید
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ردیف را حذف کنید؟

بررسی ها

برای فروش محتوا و پست های خود، با ایجاد چند بسته شروع کنید. کسب درآمد

پرداخت با کیف پول

هشدار پرداخت

شما در حال خرید اقلام هستید، آیا می خواهید ادامه دهید؟

درخواست بازپرداخت