سیزدهبهدرِ شما فرخنده و روشن باد.
امروز، بهار در رگِ زمین میدود
و سبزهها، آرزوهای گرهخوردهی ما را
با خود تا دوردستترین روشناییها میبرند.
کاش جهانتان
به لطافتِ جوانهای باشد که از دلِ خاکِ سرد برمیخیزد،
به وسعتِ آسمانی که هیچ ابری در آن ماندگار نیست،
و به مهربانیِ دستی که هنوز به زندگی ایمان دارد.
امسال برایتان سالی باشد
پر از معجزههای آرام،
رویشهای بیصدا،
و خوشبختیهایی که مثل نور صبح، آهسته
اما مطمئن،
در زندگیتان مینشینند.
بهارتان همیشه تازه، همیشه سبز 🌱
در آینه رخسار ماهت چه غوغا میکند
موی پریشانت مرا اینگونه رسوا میکند
عطر تو از هر عطر دیگر، جان من را میبرد
روح تو در جان و دلم، پیوسته مأوا میکند
من عاشق و شیدای تو، بیتابِ آغوشت ولی
قلب تو با احساس من، سردی و حاشا میکند
شعرم تمامش آینهست، از این دلِ دیوانهام
چشم تو اما خطِ من، ناخوانده تا میکند
هرچه دویدم در پِیات، سهمم سکوتی تلخ شد
دوریِ تو در سینه ام، آشوب و بلوا میکند
خاموش رفتم عاقبت، از پیشِ چشمانت ولی
این دل به دور از چشم تو، عشقِ تو سودا میکند
#ارشان_مختاری
اصلاح شده با هوش مصنوعی
در آینه رخسار ماهت چه غوغا می کند
موی پریشانت چرا این گونه رسوا می کند
چشمان تو در آینه حس تجلی می دهد
حس چنین افسانه ای در من چه سودا می کند
آغوش تو قلب مرا ارام و مهلا می کند
این دل در این سینه ببین چگونه نجوا می کند
دستان تو در دست من جانی به جانم می دهد
این دست تو در جان من این گونه مأوا می کند
عطر تو از هر عطر دیگر جان من را می برد
این عطر از هر چیز دیگر دل را اغوا می کند
لب های تو از هر شکر شیرین تر و جان می دهد
گویا که لب هایت از هر شراب بیشتر بلوا می کند
روح تو در من این چنین در جان تمنا می کند
این روح تو در دل ببین چگونه یغما می کند
این دل ببین بی تو چقدر خاموش و بی جان می شود
این دل چو با تو است مرا این گونه شیدا می کند
#ارشان_مختاری
در شبی دیدم شیدای دلی گشتم ، ولی
رسم و شیدایی این دل اثری ، هیچ نداشت
دل من عاشق و شیدای او بود ، ولی
او از دل بی تاب من خبری ، هیچ نداشت
هر چه رفتم پی او تاخبری گیرد ، ولی
لب من لال از بر او شرری ، هیچ نداشت
چو برایش هر چه کردم فراوان ، ولی
در دلش یا که نگاهش ثمری ، هیچ نداشت
دل من غم زده از دوری او بود ، ولی
دوری من در دلش اثری ، هیچ نداشت
از برایش چو نوشتم شعر ها ، ولی
چو نفهمید دلم را خبری ، هیچ نداشت
شعر من آینه ای از دل او بود ، ولی
چشم او بر ورق من نظری، هیچ نداشت
عاقبت رفتم خاموش شدم ، آه ولی
دلِ من میل به یارِ دگری ، هیچ نداشت
#ارشان_مختاری