برایت می نویسم با نگاهی عاشقانه
حضور لحظه ها از جنس غمگین بلوره
بیا تا دل سپاریم با پگاهی عارفانه
دل من گر که دور از دست سنگین غروره
من تو من تو من تو
پر ز امواج خیالی در سر روح زمانه
با یه دنیای موازی که یه دنیا سوت کوره
برایت می نویسم نامه های صادقانه
اگر این قصه من تارک دنیای زوره
من تو من تو من تو
خسته از این قصه هایم در سراب عامدانه
قصه تلخ جدایی می نویسم خیلی دوره
برایت می نویسم از نگاه های ترانه
تمام شعر من از رنگ سرخابی نوره
بر گرفته از ترانه
من تو با همیم اما دلامون خیلی دوره
#ارشان_مختاری
گویا که در این باغ گرفتار شدم
از بازی این دایره بیزار شدم
هر بار دویدم به رهی، هیچ نبود
در خواب و خیالم چه پدیدار شدم
ذهنم پر از این واژه و تکواژهی درد
زیر غمِ این واژهها آوار شدم
در خانه اگر مست و خراب میچرخم
در دل همه آواره و تبدار شدم
از شعر و از این واژه، از این گفتنها
لب بسته و خاموش، چه بییار شدم
گویا ذهن من در پی فریاد ولی
ترسی به جان و خسته و خوار شدم
فریاد سرم را نشنود هیچ کسی
جسمی که خموش، خسته، بیمار شدم
بر خیز که شاید بتوان کاری کرد
در شعر پر از واژه و اسرار شدم